دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

دوشنبه ها…

دوشنبه های این ترم تو مالزی از اون روزای عذاب آور تو عمر این جانبه ….monday-on-the-calendar-coloring-page

از صبح تا عصر کلاس دارم البته نه اینکه این عذاب از کلاسها شامل میشه ها نه برا اینکه یه جورایی همه 7 جد و آباد آدم از جلوش رژه میرن تا این روز تموم بشه …

منظورم از کلاس صبح تا عصر هم اینه که یه کلاس کله سحر دارم اون یکی دیگه هم 4 عصر شروع میشه پس این وسط میمونه یه 4 ساعت الافیه ناقابل146fs495919….

یه جورایی علی میمونه و حوضش که چطوری این چند ساعت بگذره، البته نا گفته نمونه برای پرررررر کردن این وقت مفید راههایی وجود داره که به چندتا از اونا که قابلیت اجرا ندارند در زیر اشاره میکنم:

- خونه رفتنو برگشتن رو اصلا نباید فکرشو کرد… رسیدی در خونه باید بگی سُک   سُک و برگردی  

- کامپیوتر لب (lab) هم که مکانیه برای دیدن لباسهای پرستاری. یعنی اینکه بری  و سِیلی از این خواهران رشته پرستاری رو نبینی نمیشه… اصلاً رد خور نداره… یه جورایی هر کی ندونه فکر میکنه کامپیوتر لب رو برا تجمع رشته پرستاری اختراع کرد….لُب کلام، کامپوتر لب= تجمع پرستاری=نبود جای خالی (60% مواقع)

- برای مورد بعدی میشه استفاده از فضای زیبای محوطه دانشگاه نام برد که هوای بهاری مالزی این مورد رو هم منتفی میکنه…

و راههای  دیگری هم هستش که از عهده و حوصله نگارنده خارجه…

تنها راه قابل اجرا میمونه یه کتابخونه (قسمت درس خوندنش) یه میز یه لپ تاپ و همچنین به عنوان ادویش هم میشه از تعدادی جزوه غافل نبود….

همه چیز روی میز از جمله بنده وِلو میشن اوضاع به خوبی پیش میره تا وقتی که برادران و خواهران به ظاهر هندی چرده وارد میشن در این لحظس که تمامیه بازی های پر سر و صدای عالم رو میشه لایو مشاهده کرد از گرگن به هوا بگیر تا …

پس عملاً آرامش و سکوت تا اطلاع ثانوی تعطیل میشه…

در مرحله دوم چشم بادمی ها به شکل ویروس باری وارد شده و تنها هستی باقی مونده این مکان مقدس که همانا اینترنت هستش رو به فنا میدن …

من یکی هنوز نفهمیدم یارو چینیه با این سنش که من نمی دونم چند سالشه، هنوز میشینه کارتون ژاپنی تریپ فوتبالیسها  نگاه میکنه….

 animemashup

تنها راه باقی مونده رخنه بصورت جیمز باندی به درون دژ محکم چینی های درس خون هستش… برا همکاری در حل سوالات کذایی حساب داری و آمار…

ای دل غافل اینام از 10 کلمه 7 تاشو چینی حرف میزنن، اون 3 تای باقی مونده رو هم من نمیفهمم چی میگن…

بهرحال الان 2:08 دقیقس و هنوز 2 ساعت از الافی باقی مونده….

بهترین کارهم اینه الان که دوساعت وقته بشینم IN014Lبرا هفته آیده همین موقع برنامه بچینم…

راستی نظرات شما برای گذران وقت همانا مورد قبول واقع میشه ….

چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۹

ماه رمضون+اذان

سلام به همگی

بازم ماه رمضون اومد ماه خدا امیدوارم تو این ماه دعاهای همه مستجاب بشه

امسال اولین سالیه که دور از ایران هستم برا ماه رمضون به هر حال ما هم ربنا دانلود کردیم و باهاش عصرها بیاد ایران می شینیم پای سفره افطار…

با امتحانی که امروز دادم ترم تابستونه رفت پی کارش و 2 هفته تعطیلی شروع شد…

از یه نظر خوب شد چون ماه رمضون + روز استقلال مالزی هم نزدیک(31 آگوست) هستش و بیکارم و میتونم برم مراسم مربوط به هر دو رو ببینم. از طرفی این آنفولانزا بدجوری آدم رو میترسونه از رفتن به جاهای شلوغ…45

تا امروز که 3 روز گذشته چندتا مورد جالب در مورد ماه روضون تو مالزی دیدم و همچنین تفاوت های اهل سنت با خودمون:

اولی که این جا صفای ماه رومضون مثل ایران نمیشه که اینو همه میدونن و دست ما که از زولبیا بامیه و ترحلوا کوتاه ولی از اونور دم غروب که میشه مردم آماده میرن تو رستوران ها برا افطار کردن میشینن و این میون بعضیا از جمله مک دونالد مستکبر4fvfcja از ساعت 6 تا 9 شب تخفیف گذاشته(ایظاً چندتا ایرانی ها هم همین طور)..مطمعناً تو وطن هرکی زودتر بره بشینه تو رستوران به انتظار اذان همه میگن طرف…

دومی اینکه اگه مثل من یکی تا حالا فکر میکردین تفاوت این شیعه و سنی تو اذون سر همون علی ولی ا.. هستش باید بگم برادر من کاملاً در اشتباهی !!!7

ما روز اول از سایت سفارت یدونه از این انتباه ها دانلودیدم ولی موقع افطار که اذون گفت دیدیم این انتباه سفارت با اذون 20 دقیقه ای فاصله داره!!! نگو اذون این جماعت با مال ما فرق فوکوله یعنی عصرها اذون که میگن ما همچنان بیست دقیقه ای منتظر میشینیم در حسرت افطار کردن (بخونید حمله بسوی غذا)…

راستی صبح ها هم من صدای 2 تا اذون میشنوم به فاصله یک ربع تا بیست دقیقه از هم!! 7

خلاصه اینکه این چند روزه (days) سعی میکنم بیشتر از حال و هوای ماه خدا تو مالزی بنویسم

پس نوشت :

- بخونید در باره احترام  غیر مسلمون ها به مسلمون ها و توطئه رستوران امریکایی در تعارف شربت برای باز کردن روزه در مالزی  crazy

- سریال های امسال هم ظاهراً مثل پارسال آب تو خیار داره درمیاد (البته جای شکرش باقیه که تو ایران انقدر وضع خوبه که ملت با لیموزین اینور رو اون ور میرن!!)

از همه بدتر اون صحنه های منتاژیه فیلم پنجمین خورشید(پشت وانت- وسط خیابون) هستش که یاد مونتاژ صحنه رانندگی فیلم های دهی 30 میلادی میوفتم

-آسمون از چند ثانیه پیش بد جور گیر شد!!!

جمعه ۱۴ اوت ۲۰۰۹

ایر آسیا در راه ایران!!

سلام  شب همگی بخیر

این ایر اِشیا هم دست از سر ملت که بر نمی داره تند وتند تو کار پروموشن و حراجه خداییش یبار بدلمون موند بریم تو سایتشو ببینیم مثل بچه آدم داره بلیط به نرخ روز بفروشه!! (یکی نیست بگه وقتی گرونه مینالی (میلاد) وقتی هم که ارزونه بازم مینالی!!)

این چند روزه ما کارمون شده سرچreading و بوک کردن بلیط برا یه سری ملت بدون ویزا(اکسپایر شده ها) … کجا هم بهتر از بالی 

ولی ،ولی این دفعه چیزی که دیدم به همه این پروموشن ها و فروشهای ویژه می ارزید …

واقعن دمش گرم ایر اِشیا زده تو کار خاور میانه و ظاهراً باید تا چندی دیگه منتظر پروازهای ایر اِشیا به ایران هم باشیم و خوب اگه این حراجیات و پروموشنها هم شامل حال ما ملت خدا پرور بشه دیگه چی میشه …

شاید یه روزی بتونیم بین ایران و مالزی به قیمت مناسب و هواپیما های مطمئن نه قراضه پرواز کنیم …

فکر شو بکنید الان برا لندن بلیط هر سر 480 رینگته (134 تومن) خوب برا ایران که خیلی هم نزدیکتره میشه یه روزی بشه 300 رینگت !!!!(خیلی احمقانه بود؟؟2i8d4ao)

بهر حال آرزو بر جوانان عیب نیست . دنیا رو چه دیدین شاید هم تا وقتی که همه موهامون نریخته باشه یه بار از این قیمتها بهمون بخوره   (البته ماهان هم برا عید این چنین پروازهایی داره ولی خوب طیاره اون کجا و این کجا)

ما همچنان امیدواریم 47b20s0

اینم مدارکش :airasia

پنجشنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۹

دکتر در مالزی-احمق!!

بعد از چند وقتی که دست و دلم نوشتم نداشتم بالاخره امشب گفتم یه چیزی بنویسم که بی ربط هم به اوضاع این روزها نیست!!(بیماری نه سی-ا-سی)

یکی از دوستان هموطن امروز بعد از یک هفته سر کلاس اومد و داستان جالبی داشت در مورد این دکترای مالزی…

ظاهراً هفته پیش دوست این آقا که حدوداً16-17 سالی هم بیشتر نداره و مالزی نشین هست طی تماسی میگه که بیمارستانه و وضعیت مناسبی نداره…این بنده خدا هم میزنه میره بیمارستان…

دکترا که روز اول مشکوک به دنگی و آنفولانزای خوکی بودن و بین این دو مونده بودن…

روز دوم هم مثل اینکه چیزی دست گیرشون نشده بود تا روز سوم -چهارم که مشکوک شده بودن به اینه این بنده خدا مشکل خونی داره و گفته بودن که اگه میخوایین مقدماتش رو آماده کنند این مریضه بیچاره رو بفرستن ایران و خونواده هم که این چند این روز داغون شده بودن از خداشون بوده و قبول میکنن …

میرسه روز آخر که یه دکتر دیگه میاد و دوباره یه سری آزمایش دیگه. در آخر هم فقط به این نتیجه میرسن که بیچاره مریض، مرخصه…

فقط یه سرماخوردگیه ساده داشته که هم زمان شده بوده با مسمومیت غذای…

تو این مدت هم فقط 6100 رینگیت (حدوداً یک میلیون و هشتصد هزار) ناقابل اینا رو گوش بریده بودن

دکتر هم دکترای خودمون…

یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

یک هفته بی دینی- خدا با ماست

سلام به همگی

این یه هفته ای که گذشت دانشگاه محترم حسابی از خجالت بنده حقیر در اومد. بعد از کلی تعطیلات که داشتم و حسابی بیکاری بهم ساخته بود ،یه کار تحقیقاتی به ما خورد که خلاصه یه مدت به نحو احسن در حد تیم ملی وقت ما رو پر کرد…

قضیه از این قراره که یه تحقیق به ما دادن برا بررسی کتابهای جنجال بر انگیز و توقیف شده در تاریخ مطبوعات. طبق نظر یه از دوستان هم پروژه ای موضوع رو به سه قسمت تقسیم کردیم.از دیدگاه سیاست، دین و اجتماع ….(یکی این وسط نبود به این استاد گرامه ی ما بگه آخه کتاب توقف شده چه ربطی به رشته بیزنس داره؟؟؟ها)

من بیچاره هم بیخیال از همه جا دست گذاشتم روی بررسی از دیدگاه دین.

خلاصه شروع کردیم به پیدا کردن منابع و کتب و بررسی تاریخ حوصله سر بر… بیشتر کتابهایی که توقف نشر و پخش داشتن در تاریخ بر میگشت به موضوعات ضد دین و انکار وجود خدا…  خلاصه سرتون رو درد نیارم مجبور شدم از “آیات ش.ی-ط.ا.نی” تا کلی کتب دیگه مثل “خدا بزرگ ن.ی-ست” رو چنگی بهشون داشته باشیم و بخشهایی رو بخونم تا با دید گاه مولف آشنا بشم بعد هم خوندن نظرات موافق و مخالفین…

یکی از سخترین قسمتهایی رو که داشتم در مورد کتاب “کد داوینچی” بود که پدر ما رو در آورد تا معنیه نظرات اسقف ها رو در مخالفت با اون پیدا کنم …این کلیسا هم عجب فقوا هایی میدها هرچی کلمه قلمبه سولمبه ست جمع می کنن رو هم میگن فقوا تازه بعضی هاش هم بر میگرده به قرن گذشته (یادم افتاده بود به مدرسه که میگفتن معنی شعر رو بنویسن و این یعنی پیدا کردن چیزی که فقط شاعر میدنه چی نوشته) ….

به هر حال کل این هفته رو تقریباً در گیر جمع بندی مطالب بودم هرروز باید میرفتم کتابخوته تا عصر یا شب تاهمین امروز عصر…

حالا که کارم تموم شده با اینکه این هفته همش با کتاب های از این دست و نظرات این گونه انسانها در مورد نفی وجود خدا سر و کار داشتم، ولی خُب فکر میکنم ایمانم نسبت به خدا بیشتر شده(یه جورایی احساس آرامش بیشتری دارم) و این گونه کتابها فقط قسمتی از وجود سیاه انسان و ناتوانی انسانها در مقابل آفریدگارش هستش